تبليغاتX
لِی لِی -

لِی لِی

دیروز خاکسترت را به دریا ریختند... امروز تور ماهیگیران پر از حلوا بود

در  مرز   اختلاف رفیق و رفیقه ها

سر گیجه می روند خیال دقیقه ها

تو از کجای قصه رسیدی که این چنین

دل می زنی میان تمام شقیقه ها

ایل و تبار من همه در تو چکیده اند

اسطوره ساز ساده ی خیل عتیقه ها

باید  تو را به وسعت یک ساعت طلا

زندانیت کنند به جیب جلیقه ها

باران فصل پنجم من . جا نمی شوی

در انزوای حافظه ی کج سلیقه ها

ثلث دلم بدون شما نسخ می شود

نستعلیق گمشده در متن لیقه ها

امشب دو باره یک غزل تازه می شوی

در مرز اختلاف رفیق و رفیقه ها

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 11:50 توسط حسام بهرامی |