در مرز اختلاف رفیق و رفیقه ها سر گیجه می روند خیال دقیقه ها تو از کجای قصه رسیدی که این چنین دل می زنی میان تمام شقیقه ها ایل و تبار من همه در تو چکیده اند اسطوره ساز ساده ی خیل عتیقه ها باید تو را به وسعت یک ساعت طلا زندانیت کنند به جیب جلیقه ها باران فصل پنجم من . جا نمی شوی در انزوای حافظه ی کج سلیقه ها ثلث دلم بدون شما نسخ می شود نستعلیق گمشده در متن لیقه ها امشب دو باره یک غزل تازه می شوی در مرز اختلاف رفیق و رفیقه ها
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 11:50 توسط حسام بهرامی |