تبليغاتX
لِی لِی -

لِی لِی

دیروز خاکسترت را به دریا ریختند... امروز تور ماهیگیران پر از حلوا بود

پشت شعاع  منحنی زیر همین طاق

یک اتفاق تازه می افتد در آفاق

بادی وزید و منطق شب را ورق زد

با شاخه می رقصد دوباره شیخ اشراق

پر می زنم گنجشکهای بام بی حوض

لک لک ترین کوچ را تا فصل قشلاق

اندیشه هایم طرح معنایی ندارد

باید بسازم قالبی از جنس مصداق

این بیتهای سینه ی سرخ آخری را

شاید زدم بر شانه ی سبز تو سنجاق

یک عید دیگر من گره من سبزه من دشت

با کوه می بندم دوباره عهد و میثاق

در گردنت چیزی شبیه شعله دیدم

یا تیله های روشن یک بقض براق

تو اتفاق تازه بودی اوفتادی

پشت شعاع منحنی زیر همین طاق

 

+ نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1385ساعت 2:2 توسط حسام بهرامی |