مثل چکیده غزل ماندی در انزوای باور من بانو گاهی شبیه لهجه بارانی گاهی شبیه مادر من بانو شاید که موج تازه ای از نوری شاید که نه همیشه همین جوری داری به شکل معجزه می رقصی در لحظه های کافر من بانو خرما پزان یک غزل نابی در اجتماع حادثه و کبریت قبل از رسیدن تو به خواب اما آتش گرفته بستر من بانو دست خودم نبوده که اینجوری از تو جریمه می شوم و باید فردا برای رفتن مدرسه پر شد تمام دفتر من بانو پی برده ام به مثنوی عاشق در انتهای حادثه وقتی که در شعله های ساده ی شمعی سوخت پروانه نه کبوتر من بانو گم شد تمام بودن من با تو گم شد تمام بودن تو با من در کوچه های خالی بن بست آیینه ی مقعر من بانو تو از کجای قوس الفبایی در تنگنای قافیه های من گل می کند تمام غزلها با این واژه های پرپر من بانو حالا که در ردیف غزل هستی آماده باش تا سفری تازه وقتش رسیده کوچ کنی از اوج تا بیتهای آخر من بانو حالا که می روی و خداحافظ بر پهنه ی دو دست شما رقصید قولی بده که باز می آیی تو در لحظه های دیگر من بانو
+ نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1385ساعت 1:33 توسط حسام بهرامی |