با سوت های ممتد ناداوری هاتان یخ می زنم در سایه ی ناباوری هاتان پک های قرمز سهم تو با حلقه های دود سهم من اما سجده بر خاکستری هاتان یک جفت آبی قهوه ای یک قرمز براق نقاش نقشی می زند از دلبری هاتان فر کدام ایزد به روی شانه هایت ریخت این مو طلا یی های زیر روسری هاتان ؟ این هفت خوان دیگری ... اما خدا مانده در هفت خوان ساده ی افسونگری هاتان من پشت قصه پشت یک تکواژه میمیرم تو گرم رقصی با تب شاه و پری هاتان 
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1385ساعت 11:22 توسط حسام بهرامی |