تبليغاتX
لِی لِی

لِی لِی

دیروز خاکسترت را به دریا ریختند... امروز تور ماهیگیران پر از حلوا بود

و خدایت دو گیس می بافد آیه ای در ادامه ی ژن هات

تو غزل می شوی ولی هر روز تازه تر می شوند ورژن هات

گیس باف تو را ادامه که داد فلسفه می چکید در یونان

پی اثبات توست افلاطون توی پس کوچه های آتن هات

تو خود تبتی و من در تب هذیان تو را غزل بودم

واژه هایی که سجده می کردند زیر لب های سرد کاهن هات

هیچ کس مثل شب نمی فهمید هیچ کس مثل من نمی دانست

صبح تفسیر آسمان زیباست زیر آن وسعت مدائن هات

توی یک جاهلیت دل خواه من ابو له له لبت بودم

گیج این کفر گیسوان تو و گیج تر در طواف مومن هات

می روم با هزار در بدری می روم تا که از سرم بپری

شیطنت های تازه ای داری می رود توی جلد من جن هات

تن من درد می کند اما لب تو صورتی است بی ربط است

بوسه یک ارتباط شیرین بود بین درد من و پروفن هات

از سکون تو شهر می لرزید مثل هر واژه در سکوت من

وای آن لحظه ای که در غزلم متحرک شوند ساکن هات

شهر بی خود دلش نمی لرزید

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 2:1 توسط حسام بهرامی |