تبليغاتX
لِی لِی

لِی لِی

دیروز خاکسترت را به دریا ریختند... امروز تور ماهیگیران پر از حلوا بود

نعنا به نعنا قل و قل آرام افتاده ای توی سرش امشب

اکسیژن گیج تو جاری شد در بند بند پیکرش امشب

در گر گر باید نبایدها باید نبایدهاش را می گفت

هی پا به پا شد روی لب هایش شاید بگوید آخرش امشب

او با تو بود و آه با آهو او با تو بود وماه با شب بو

تعبیر خواب کودکی هایش اما نمی شد باورش امشب...

آغوش بابا طاهر عریان نزدیک آغوشش شد و حالا

با این خیال مشترک کم کم بوی خوشی از بسترش امشب

می آمد وبدجور عاشق شد عطر تو را در بی کسی هایش

گیسوی تو مشق شبش می شد بی ترسی از دور وبرش امشب

از جبرئیل هر نگاه تو انگشت های او غزل می شد

هرگز نفهمیدی چه خواهد کرد این وحی با پیغمبرش امشب

هی آبی آبی آبی نفتی چشمان تو مسجد سلیمان است

آتش گرفتی روی لب هایش قبل از سپید دفترش امشب

باران نمی فهمد که بعد از این دیگر حریف شعله هایت نیست

وا می کند آغوش خود را باد بر سردی خاکسترش فردا

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 1:18 توسط حسام بهرامی |