تبليغاتX
لِی لِی

لِی لِی

دیروز خاکسترت را به دریا ریختند... امروز تور ماهیگیران پر از حلوا بود

 

هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی می رود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

 

سلام

پس از مدتها...

 

این شعر آبی می نشیند روی کاشی

وقتی که معشوق غزل هایم تو باشی

تا من کبوتر باشم وهجرت همین جاست

از واژه ها تا گرم آغوشت نجاشی

تصویر زیتون های زیر گیسوانت

تلفیق موج قهوه ای با سبز ماشی

اصلا کمال الملک چیزی کم می آورد

نقاشی اش پیش نگاه تو  ن قا شی

شعری که آغازش تویی پایان ندارد

این جا به بعد شعر را باید رهاشی

بانوی نیمه سایه پوش نیمه عریان

تندیس بی تکرار ترد زیر باران

عالی جناب شعر های ناشنیده

ای لحظه تا دیدمت رنگم پریده

برگرد شاید شعر آرامش بگیرد

چیزی نمانده واژه را از هم بپاشی

دیوان به دیوان می رود خیس نگاهت

ای متن جشمانت همیشه پر حواشی

مثل سپید یاد تو در خاطر  من

این شعر آبی می نشیند روی کاشی

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 0:9 توسط حسام بهرامی |