تبليغاتX
لِی لِی

لِی لِی

دیروز خاکسترت را به دریا ریختند... امروز تور ماهیگیران پر از حلوا بود

این توپ توپ قلقلی من بود وقتی زدم زمین وهوا افتاد

وقتی تمام هستی من چرخیددرک عجیب وتازه که تا افتاد

من را میان دلهره تنها رفت شکل مدوری که گمش کردم

تصویر ناقصی ته یک کوچه در فکر هستیم که کجا افتاد

دیوار شاخه های جنون می داد گلدار چادری وسط یک در

پس می زند مرا وسط یک اخم ...اصرار من که نه ...به خدا..افتاد

دیوار بود آن طرفش اما سبزی که ارتفاع مرا می برد

دنبال توپ توپ خودم بودم چشمم به تیله های شما افتاد

خورشید روی شانه ی تو مغرب من بی خیال توپ وخودم بودم

با گیس گندمی که تورا رقصید یادم به قصه های حنا افتاد

پاهای من گره به گره چسبیدلمس دوباره ی علف باغی

چیزی صنوبری چپ این سینه تق تق تتق تتق به صدا افتاد

فردا دوباره روزه ی تو بودم افطار چشم تو غزلم می کرد

این اتفاق یک طرفه اصلا گیرم که عاشقانه  چرا افتاد؟

یک روز دیگ کوچه به جوش آمد وقتی که تور و پولک وکِل می رفت

شاعر دوباره قافیه را گم شد چون آش پشت پات که جا افتاد

این توپ توپ قل ...غزلی می شد وقتی تو را میان دلم جاریست

با خود ببر به چشم تو عادت داشت این توپ توپ قل قلی من نیست

   

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 1:22 توسط حسام بهرامی |