با سلام مدتی ست وبلاگ دوم من که کارهای سپید و طرح من اونجاست راه اندازی شده از دوستان عزیز که کارهای سپید دوست دارند تقاضا می کنم سری بزنند: شب و طرحی که در دلم مانده ٬ شاعری که نشسته تا نازت بکشد روی بوم نقاشی٬ بنویسد تو را از آغازت و بگوید چه قدر دلتنگ غزل خواجه گونه ات بوده که همیشه چکیده از متن آن دو تا تیله ی نظر بازت... توی گیسو نسیم می رقصد پنجه ات روی سیم می رقصد اتفاق قشنگی افتاده هم صدایی ِ واژه با سازت یاد دیروز قهوه ای رنگم لب این بام می برد که از آن تو پریدی و رفتی و رفتی و عوض شد مسیر پروازت چشم هایت دو صفحه از تاریخ ٬ چشم های تو گنبد و کاشی مثل آباده مانده ام حیران وسط اصفهان و شیرازت از فضای تمام قافیه ها ته این بیت میزنم بیرون از خود واژه تا غزل رفتم پشت این بید می شوم مجنون هشتصد سال جنگ تحمیلی٬ روی اندام تو به جا مانده من ولی محو این قشنگی ها ٬ نخل گیس ِبلند اهوازت از سپیدی صفحه ی کاغذی تا لب آبی تن دریا بوم جای تو نیست ٬می فهمی؟!شاعری که نشسته تا نازت...
+ نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 7:30 توسط حسام بهرامی |
شاه اسپیک توی دستانم و طلب می کند کنیزش را تا دوباره به جلوه بنشیند مردمک های سرمه ریزش را توی شیراز این غزل شاید طرحی از آهوان خواجه شود تا کسی هم به واژه بسپارد مثنوی های این گریزش را ساعت چند وعده دارم با دختر مو طلایی آبی که مرا روی سن بچرخاند و نشانم دهد و نیزش را منتظر مانده ام که شاید تو منتظر مانده است یک پیانو من به دنبال تو که گم شده ای او سرانگشت ونجلیزش را از اروپا به آسیا حالا پیش یک زن که تازه گل داده صلواتی به قد بودنمان می چشم آش تند و تیزش را که خدا را به دوره می گیرد توی تسبیح سبز سیدی اش حسرت سرخی از دلش می ریخت که کما می برد عزیزش را واژه یاری نمی کند آقا این غزل مثل خر به گل مانده
مثل یک ضبط صوت گم کرده جریان تن پریزش را
ذهن شاعر چه خشک می بارد نه شما را نجس نکرد این شعر
پیش از اینها شبی کسی رفته و عوض کرده پنبه ریزش را
یک نفر داد می زند آقا می پرم از خیال خود حالا
شاه اسپیک توی دستم بود که طلب می کند کنیزش را
+ نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 2:24 توسط حسام بهرامی |