کفش هایم جلو جلو رفتند عصر یکشنبه ای زمستانی اول اصفهان بی برگی اول اصفهان عریانی چار باغ از کناره دودی شد ٬ شاعری سرفه سرفه می میرد نفسش تنگ می شود مثل مانتوی دختری خیابانی جلوه ی ویترین ار تنگی ٬ رقصی از نور و شیشه آئینه ها در هم آغوشی لب و خط ها ٬ چه قُدُر دست و پنجه ی مانی گام ها یم سریع تر شده بود که بیایم برای دیدنتان غزلم اتفاق می افتاد چکه چکه به روی بارانی دو سه گامی نرفته ام به جلو متلک٬ خنده٬ تو ٬ شما خفه شو !... ضعف رفته خیال شاعریم٬ ا ز شما نه ٬ که عطر بریانی ... کاش می شد به قصه بنشینی مثل نان توی کاسه ی چینی که نپرسیده عاشقم باشی ته این قصه را نمی دانی ؟ اصفهان شکل کارت پستال است منتظر مانده است شاید تو تف کنی روی ذهن دیوار و کارت را روی آن بچسبانی مثل شعر کما ل سنگینی پر از واژه های پنهانی حلقه حلقه که زیر رو سریت اول حبسیات خاقانی سبکتان سخت می شود بانو صائب از چشم هات می ریزد پر مضمونی و پر ا ز تصویر من همان ساده ی خراسانی من به قول خودم عمل کردم که تو را در غزل بچرخانم تو فقط مانده ای که شاعر را آخر قافیه بر قصانی چارباغ آخرش رسیده و بعد سی و سه چشمکی که نارنجی کفش هایم عقب عقب بر گشت شب یکشنبه ای زمستانی
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 23:28 توسط حسام بهرامی |
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست ... تا بشکنی تندیس این راز نهانی را آشفته کن آن گیسوان ارغوانی را خش خش ترین آوا به کفش خاطرم چسبید وقتی به رنگ آ وردم این فصل خزانی را بعد تو همراه خیال روزه ای ولگرد گشتم تمام کوچه های استخوانی را امشب بزن این رقصهای تازه را هندو حس می کنم آن هاله های جاودانی را راه رسیدن تا تو را سهراب می دانست سهراب کو؟! تا من بپرسم آن نشانی را فنجان به دست از قله های شعله می آیی من دوست دارم جذبه های زعفرانی را خواجه بیا خواجو بیا تا زند ه رود من شیراز کن این واژه های اصفهانی را تو با دلم یکجا تبانی کرده ای شاید او جشن می گیرد شروع این تبانی را
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 12:1 توسط حسام بهرامی |
صدبار دیگر اگر زنگ زورخانه ات را بزنی... هزار بار دیگر هم گودت را بچرخم من شاعر می شوم نه پهلوان........ با ضربه های ممتد گمنام دایره رقصیده عقربه به تن دام دایره تو گنبدی به وسعت اشراق می کشی وقتی نشسته ام به لب بام دایره من با سماع عقربه ها سوت می زنم قرمز کنار خلسه ی این جام دایره تو با نگاه تازه " وتر " می زنی به من لرزیده زیر پای تو اندام دایره با تیک تاک ثانیه ها شعر می شود مفعول فاعلات همین گام دایره یک روزمان گذشت به دنبال عقربه در گردش مداوم و آرام دایره این بار آن کلاغ به منزل رسیده است ما با همیم مثل سر انجام دایره 
+ نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 2:40 توسط حسام بهرامی |