اتل متل لب این باغ پشت این پرچین دلم گرفته برای شما که پیش از این چه شاعرانه غزل را بهانه می کردید برای چیدن سین های ذهن فروردین شما که مستجاب شدی مثل آیه های خدا بدون اینکه بگویی به زیر لب آمین به من بگو که زن کردیت کجا گم شد کلاه قرمز او مانده در ته خورجین میان وسوسه ی لحظه های زیتونی خدا به نام توسوگند می خورد ((والتین)) صدای هق هق این شعرپشت قافیه هاش شبیه درد غریبی شبیه بنیامین و آخر غزل من تو باختی شاعر چقدر حوصله داری دو پات را ورچین
+ نوشته شده در یکشنبه 26 آذر1385ساعت 10:39 توسط حسام بهرامی |
از آن طرف نقاب ها نیلوفر سر بر کردی از آبها نیلوفر چون سبز شدی دگر نمی گنجیدی در حوصله ی کتاب ها نیلوفر مرداب ز رویش تو سرمست ولی سرخند چرا شراب ها نیلوفر گفتی که به منجلاب هم می رویی شفاف تر از حباب ها نیلوفر سیراب شده کویر بی برگی ما از برکت این سراب ها نیلوفر ذهن تو به ساقه ی سوالی پیچید قانع نشد از جواب ها نیلوفر رفتی و دوباره دیدن تو هیهات موکول شده به خواب ها نیلوفر با حلقه ی گیسوی خود اعدامم کن بی منت این طناب ها نیلوفر
+ نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385ساعت 23:8 توسط حسام بهرامی |
امروز روشن می شود من یا خداتان باید بماند در میان جای پاتان یعنی کدام از ما دوباره می رسد تا یک انعکاس صادقانه از صداتان نمناک تر از لحظه های خواستگاری امروز شرجی می شود آب و هوا تان این التماس لاجوردی را نشاندم در جای خالی این طرف قبل از دعاتان با طعم های چرب و شیرین خو ندارم نان خامه ای هاتان برای دیده هاتان امروز کوچ شاعری را شعر کردیم از اجتماع بیت ها تا انزواتان
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 22:17 توسط حسام بهرامی |