با سلام مدتی ست وبلاگ دوم من که کارهای سپید و طرح من اونجاست راه اندازی شده از دوستان عزیز که کارهای سپید دوست دارند تقاضا می کنم سری بزنند: شب و طرحی که در دلم مانده ٬ شاعری که نشسته تا نازت بکشد روی بوم نقاشی٬ بنویسد تو را از آغازت و بگوید چه قدر دلتنگ غزل خواجه گونه ات بوده که همیشه چکیده از متن آن دو تا تیله ی نظر بازت... توی گیسو نسیم می رقصد پنجه ات روی سیم می رقصد اتفاق قشنگی افتاده هم صدایی ِ واژه با سازت یاد دیروز قهوه ای رنگم لب این بام می برد که از آن تو پریدی و رفتی و رفتی و عوض شد مسیر پروازت چشم هایت دو صفحه از تاریخ ٬ چشم های تو گنبد و کاشی مثل آباده مانده ام حیران وسط اصفهان و شیرازت از فضای تمام قافیه ها ته این بیت میزنم بیرون از خود واژه تا غزل رفتم پشت این بید می شوم مجنون هشتصد سال جنگ تحمیلی٬ روی اندام تو به جا مانده من ولی محو این قشنگی ها ٬ نخل گیس ِبلند اهوازت از سپیدی صفحه ی کاغذی تا لب آبی تن دریا بوم جای تو نیست ٬می فهمی؟!شاعری که نشسته تا نازت...
+ نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 7:30 توسط حسام بهرامی |