زخم یک شاهنامه در من بود پس از آن سالهای در رنجت مثل یک فیل راه افتادم در سیاه و سپید شطرنجت ابر آبستن ابابیل است با خودم فکر می کنم هر روز شعر لحنی صریح می خواهد جمع کن هر چه در خودت داری بعلاوه مسیح می خواهد درد از آیه های انجیل است ذهن یک پنجره گرفته مرا بعد دیوارهای تکراری می برد خوب حالی ام بکند در دل غارهای تکراری که علی صدر بغض قندیل است کوچ یک اتفاق یک طرفه ست که تو تکرار می کنی هر روز ایل من با هویتی جعلی رفته قشلاق و بر نگشته هنوز خوش به حالت که ایلتان ایل است از نگاهت نتیجه می گیرم که خدا پشت آسمان تو بود شطحیات مرا ندیده بگیر فلسفه زیر ابروان تو بود چشم تو ماورای تحلیل است تو از آخر مرور کن من را شاید آن اتفاق افتاده رفته بودم که چار پ ا ر ه شوم روی شعرم کلاغ افتاده نجمه* می گفت: «عشق قابیل است» شب گرفته تمام ذهنم را رفته بودی که از تو دور شوم صادقانه هدایتم کردی خواستی زنده توی گور شوم ناله هایت شبیه ترتیل است رفته ای تا شبیه خاطره ای بغض های مرا اسیر کنی «شنبه ها» این بهانه ی خوبی ست که برای همیشه دیر کنی شنبه ها باغ وحش تعطیل است * « عشق قابیل است» : نام مجموعه ی غزلی از زنده یاد نجمه زارع
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 1:47 توسط حسام بهرامی |
در ره منزل لیلی که خطر هاست در او
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی از خمسه آمدی که غزل باشی در امتداد قافیه ها لیلا برقع زدی به روی شب اما شب بر روی شانه هات رها لیلا هی وسمه هات وسوسه ام کردند تا قیس قوس های تو من باشم بی خود نخواه از تو رها گردم وقتی جنون گرفته مرا لیلا واکن دوباره پیله ی داغت را من عاشقم قبیله ی داغت را تا گل کند به پهنه ی ساعد هات گل بوته های سرخ حنا لیلا بیتی در ابتدای غزل چشمت ترکیب خاویار و عسل چشمت هی تیره روشن تو مرا گم کرد این شعر می رود به کجا لیلا ؟ با آن لب رطب شده ات شعرم با لهجه ی عرب شده ات شعرم وزن دوباره ای به تنم می داد خلخال های بسته به پا لیلا ای حس خوب وداغ نمی دانم پشت خلیج ،گیج تو می مانم تا قبله ات قبول کند من را ذکر همیشه ام شده یا لیلا شعری به شکل خاطره ات جاری باران گرفته بود مرا نم نم یک اتفاق تازه ی دلچسبی از خمسه آمدی که غزل باشم
+ نوشته شده در دوشنبه 14 دی1388ساعت 1:25 توسط حسام بهرامی |
با واژه می شکست خودش را سکوت را وقتی نوشت آینه ی روبروت را اول بنفشه های تو را ثبت کرد وبعد بالای لاله هات دو تا شابلوط را ... در دامنت دوباره به قشلاق می رسید تا می گرفت رد صدای فلوت را او مانده بود و یک غزل منحنی شده وقتی ادامه داد تو را این خطوط را... □□□ ده سال بعد مرد در اعماق آینه گم کرده بود طرح تو را، سمت و سوت را دنبال عطر تو پی تلخی رفتنت هی مست بود تلخی هر ابسولوت را خیس وچروک آمده تا شاعرت شود تا دکمه دکمه وا کنی امشب اتوت را تا توی واژه هاش دوباره غزل شوی لمست کند تو را و تن گلپتوت۱ را مردی کناز دفتر خود گیج می خورد چشم انتظار تا بخری آبروش را ۱- نوعی فرش دستباف که معمولا دارای نقش های برجسته می باشد . این فرش از نقشه های فرش بختیاری است که از نظر تنوع رنگ بسیار ی برخوردار است و علاوه بر استان چهارمحال و بختیاری در استان های دیگر نیز بافته می شود .
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 1:34 توسط حسام بهرامی |
و خدایت دو گیس می بافد آیه ای در ادامه ی ژن هات تو غزل می شوی ولی هر روز تازه تر می شوند ورژن هات گیس باف تو را ادامه که داد فلسفه می چکید در یونان پی اثبات توست افلاطون توی پس کوچه های آتن هات تو خود تبتی و من در تب هذیان تو را غزل بودم واژه هایی که سجده می کردند زیر لب های سرد کاهن هات هیچ کس مثل شب نمی فهمید هیچ کس مثل من نمی دانست صبح تفسیر آسمان زیباست زیر آن وسعت مدائن هات توی یک جاهلیت دل خواه من ابو له له لبت بودم گیج این کفر گیسوان تو و گیج تر در طواف مومن هات می روم با هزار در بدری می روم تا که از سرم بپری شیطنت های تازه ای داری می رود توی جلد من جن هات تن من درد می کند اما لب تو صورتی است بی ربط است بوسه یک ارتباط شیرین بود بین درد من و پروفن هات از سکون تو شهر می لرزید مثل هر واژه در سکوت من وای آن لحظه ای که در غزلم متحرک شوند ساکن هات شهر بی خود دلش نمی لرزید
+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 2:1 توسط حسام بهرامی |
سرگیجه ام آنقدر ها چیز مهمی نیست (حامد عباسیان ) وقتی که زن روی مدار میله می چرخد انگار دنیا در سر گالیله می چرخد کم کم عفونت می کند پروانگی هایش حالا که بختش در خیال پیله می چرخد در تاب تاب ،عباسیش گم می شود هر روز فردا دوباره روی سن بی شیله می چرخد در خاطراتش تیله تیله کودکی می کرد وقتی که چشمانش شبیه تیله می چرخد عریانی اش را می دلارد خوب فهمیده دنیاش تنها با همین یک حیله می چرخد تقویم هایش چند چند درد تحویل است وقتی که زن روی مدار میله می چرخد
وقتی زمین دور سر گالیله می چرخد
دنیای من در چرخه ایی بیهوده افتاده
عمریست توی باور گالیله ، می چرخد
+ نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 15:28 توسط حسام بهرامی |